Guestbook

کاملاً بستگی به تو داره که گل رو چطور معنی کنی یا چه چیز هایی بدونی، اما اگر از من بپرسی بهت می گم که با  هر معیاری این گل جدا از بی رنگ و بو بودنش اصلاً گل شمرده نمی شه. لابد خودم هم Goal می‌خونمش تا برای صورت مسئله از اون اتفاقاتی که می دونی بیوفته.

Advertisements

82 پاسخ برای Guestbook

  1. kiyaser :گفت

    سلام
    این یک کامنت نیست!
    اول ازت ممنونم که هنوز 30 ثانیه هم از عمر پستم نگذشته بود برام کامنت گداشتی!
    می شه راحت حدس زد که آدم دست به قلمی هستی یه خواهش ازت داشتم می شه یه طرح برای لوگوی وبلاگم ( وقتی که گل در نمی یاد … !) برام بکشی ، شاید یه چیزی تو مایه های عکس پست “سیالاتُ دیدی چطور گرفت؟”
    خواستی می تونیم بیشتر راجبش صحبت کنیم: kiyaser@gmail.com

  2. بیش فعال :گفت

    میدونی عزیز، من بیشترین اهمیت رو برای این صفحه قائلم. مطمئنم که مردم بیشتر این صفحه رو میخونن تا ببینن آدم جنسش چیه و چند سالست و کلن فضولی بکنن (بخون کنجکاوی) اما من تو این صفحه دنبال چیزای دیگه ای هم میگردم. اصلن این صفحه درباره من مهمترین صفحه هر وبلاگه. هرچند خودم شخصا بیشترین بازدید رو تو صفحه ی درباره من داشتم اما افراد مثل شما که طنزشو جدی گرفته باشن کم بودند. این صفحت دلچسب و گیرا بود. مثل خود گلت…
    (آواتارت خیلی قشنگه)

    • goalpesar :گفت

      صد در صد، با اینکه اکثراً بهش توجه ندارن.
      نه جداً، از اون دست طنزها بود که صرفاً خوب و قشنگ خطاب کردنش حقشُ ادا نمی کرد.
      مرسی، نظر لطفته.

  3. pirate37 :گفت

    انقده حس بدی بود وقتی اومدم وبتو دیدم در همه ی کامنت دونی ها رو تخته کردی!
    می خواستم زار زار گریه کنم
    انگاری از این چسب پهنا برداشتی زدی به دهنمو هی شکنجه م میدی میگی اعتراف کن
    :((((((((((((((((((((((((((((((
    خیلی گریه م گرفت!

    قلبمم که هزار تیکه شد!

    تو که می دونی من از ضعف بینایی رنج می برم! الان یعنی معجزه رخ داده که من اینو دیدم( کلا یادم رفته بود یه روزی یه جایی از خودت نوشته بودی! دعوام نکن! خوب یادم رفته بود:-s ) به هر حال… خیلی بدی! هیچم گل نیستی! اصلا گل هم نیستی! دیگه جیگملم نیستی! :((

    تازه! دلمم برات شده بود قد این نقطه هه . راس میگم:(

    • goalpesar :گفت

      در مورد از اول تا آخر «قلبم هزار تیکه شد»، این حرف‌ها چیه؟ (: دلیل تغییر این بود تا یک جایی باشه راحت جواب بدم.
      تا آخر پرانتز، خوب نمی‌دونستم :دی
      با بقیشم موافقم

  4. saisimo :گفت

    T.S. چرا کامنتا رُ برداشتی ? منم دیگه باهات خوارجی حرف نمی زنم ):( به هتَم نمی گم این مکعب روبیکت خیلی باحاله.

  5. Mahtab :گفت

    آقا این چه وضعیه ؟؟
    پس آزادی بیان و گفتگوی تمدن های اینجا کو ؟؟
    ما کجا جیغ بزنیم خب ؟؟

  6. pirate37 :گفت

    جیگر این هدر جیگملیتو!
    خیلی دوسش دارم!

    ببین! میشه انیمیشن pirate37 رو هم درست کنی؟ :دی فقط میخوام یکم دستت راه بیافته! کار خیلی سختی نیست! سه ثانیه رو این میمونه، بعد یهو خون میپاشه به در و دیوار:دی

    ولی من هنوز اعتراض دارم به این چسبی که به دهنم زدی :-s

  7. pirate37 :گفت

    مرسی که با هدر جدید منو به چالش کشیدی! یه لحظه گرخیدم اینو که دیدم! یعنی چی میتونه باشه؟!
    ولی هر چی هست دوست داشتنیه! تا حالا توش یه آخوند دیدم و یه مرد عصبانی یه هپی فیس و یه پسربچه ی نحیف که دنبال مامان بزرگش میگرده! خوب به من چه! من اینو دیدم! از خودش بپرس چرا دنبال مامان بزرگش میگرده! حالا بقیه ی شواهدمم بعدا به سمع و نظرت می رسونم:-p
    من هنوزم به چسب اعتراض دارم! این کوچه علی چپ انتها نداره!؟

  8. pirate37 :گفت

    من اعتراض دارم……

    :-p

    فک نکنی میام اینجا و از طرحت تعریف میکنما! بعدم عقایدو افکارمو بیان میکنم و در انتها بهت یه خسته نباشید درست درمون میگم! گفته باشم! این افکار خام رو از ذهنت بیرون کن!
    فقط یه چیزی… 😀
    این چرا چشمش ژاپنیه!؟ بسکه دنبال این کارتون (الان مینویسه انیمه!!!) ژاپنی ها بودی، همه رو چشم بادومی میبینی! 😛 دوست دارم! دلم میخواد انتقاد کنم! فقط قرمزش قشنگ بود! همین!

    با این چسبی که زدی به دهنمون! ایش!

  9. Mahtab :گفت

    عاشورا … گلوله … خون … ایران … کربلا

    چشم های غمگین و سرخ و خسته ی طرحت …

    ………

  10. pirate37 :گفت

    کجایی؟ مشغول امتحانا؟ خوبی؟

  11. pirate37 :گفت

    این ترس از فراموش شدن قابل لمسه!
    برای من وحشتناک ترین چیز، اینه که یه روزی یادم بره چی بودم و کی بودم! بهترین آرزوهامو یا احمقانه ترینشون رو فراموش کنم و… این بشه پایانی برای شخصیتی که تا حالا باهاش بودم! این فراموش کردن خود، گم کردن، ترس ها و هراس ها و…همه و همه وجود داره! شاید ترسناک تر، روزی باشه که «هراس از فراموشی» از یادت بره!

  12. Mahtab :گفت

    وای چقدر اینجا خوشگل شده !
    مبارکههههه ..
    اول فکر کردم اشتباه اومدم داشتم بر می گشتم !
    D:

  13. Mahtab :گفت

    حشو به قرینه ی معنوی ..
    خیلی بکر بود ..

  14. pirate37 :گفت

    تغییرات جدید مبارک!!! پوسته ی نازیه! نه! جیگملیه 😉

    نمیدونم در مورد اون حشو به قرینه ی معنوی چی باید بگم!؟ ولی… خوب بود!

  15. pirate37 :گفت

    ببین، این «گفتاورد» چیه این گوشه نوشته؟
    تدی گناه داره! کاش پسر بچه زودی بیاد!
    میاد؟! 😕

  16. مهتاب :گفت

    این عروسک کوچولو ی اسیر طناب منو می کشه …
    اون قلب سبزش که دیگه نمی تپه منو می کشه …
    این زبان خاص تو برای فریاد درد منو می کشه …

  17. pirate37 :گفت

    ye daneshgahe dorost o darmoon too in mamlekate daghoon be man moarefi koni, ta akhare omram mamnoonet misham! ghole ghol!!!

  18. pirate37 :گفت

    یه چیز درست و درمون!!؟!؟
    ممممممم صب کن فک کنم!….. مممممممممم وبلاگ من خوبه!؟ :دی

    تا درست ودرمون رو تو چی معنی کنی!؟ یا اینکه منظورت از «چیز» چی باشه :mrgreen:

    راستی! چی شد ترمو!؟ چند شدی بالاخره؟ پاس شد!؟

    • goalpesar :گفت

      pirate37 :

      تا درست ودرمون رو تو چی معنی کنی!؟ یا اینکه منظورت از “چیز” چی باشه :mrgreen:

      راستی! چی شد ترمو!؟ چند شدی بالاخره؟ پاس شد!؟

      تو هم خوب بلد شدی یک کاری کنی تا برای صورت مسئله از همون اتفاق‌ها بیوفته
      حیف، پاس شد :دی

  19. pirate37 :گفت

    نگو اینجورییییییییییییییییی من طاقتشو ندارم 😥

  20. Mahtab :گفت

    واییی خیلی جا موندم
    خیلی ذوق مرگ شدم که گفتگوی تمدن ها گشوده شده
    حالا چی کار کنم ؟؟
    هیجان زده می شویممم !
    برمی گردیممم !
    حتما !

  21. pirate37 :گفت

    پسرم کوجااااااااااااااااای!؟!؟!؟

  22. Mahtab :گفت

    ما منتظریم ها … یه پست شگفت انگیز جدید
    مثل این عکس شگفت انگیز جدید که به آدم حس روح بودن می ده
    انگار از این بالا دارم نگات می کنم و تو انگشت حیرت به دهان گرفتی که : اِِوا ! مهتاب ؟!!
    D:

  23. Mahtab :گفت

    حالت خوبه ؟
    دانشگاه چه خبر ؟
    سالمی ؟
    دلم از دیروز دائم بین راه پله های تهران مرکز سرگردونه …

  24. pirate37 :گفت

    فووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووت
    اومدم یه ریزه گرد و خاک اینجا رو بگیرم!

    خوفی؟
    دلم تنگ شده بود واسه ی این صفحه، تنها جایی که صدای ادم به تو میرسید یه زمانی،
    گرم بود و صمیمی!
    دوسش دارم و داشتم

    😉

  25. مهتاب :گفت

    یه هنرستانی هست اینجا تو محل ما …
    _ محل ما = پیچ شمرون دو نفر ! : D_ , پسرونه ست … سر خیابون نور محمدی !
    دارن رو دیوارش طراحی می کنن بچه های هنرستان … هی رد می شم یادت میافتم ! زوایای مشابهی از سبک تو رو می شه ازش کشید بیرون ! البته خیلی آماتور تر از شما استاد …
    🙂

  26. pirate37 :گفت

    ادم این عکس جیگملتو که میبینه،(همین که این بالا گذاشتی) دلش میخواد موهاتو بکشه :دی

  27. darkphoenix :گفت

    Come to This side we have cookies
    or maybe Anime O_o x_X
    http://animpersia.wordpress.com

  28. مهتاب :گفت

    چقدر گلهای قشنگی کاشتی سر در ِ اینجا …
    گل یخ …

  29. مهتاب :گفت

    چه فرش قشنگی پهن کردی …
    آدم دلش می خواد لم بده روش …

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s