بایگانی دسته بندی ها: حادثه

مثل خاطره ای که انتظارش رو داشتم

سفال

انگاره‌ای را از گیسوی باد برین به امان دست سالخورده خاک داد در بی دُردیِ آب بهم آمیخت به دوری چرخ راست نما ورز داد کژی‌هایش به گوهر تصنع برآورد هر کمانش در پیچی از خیال وقتی از عنصر خویش … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در حادثه, شعر ُ | ۱ دیدگاه

بهار من

نزدیک نیستم به تصویری که سابق بودم. اقرار می‌کنم، درست وقتی کمتر از همیشه هستم شبیه وجودی که می‌بایست دفاع کنم. مثل شکوفه‌ی یاس خشک شده لای کتاب من… انگار توی اولین بهارم به سر اومدم.

نوشته‌شده در حادثه, عکس, عادت | برچسب‌خورده با , , | 11 دیدگاه

یک سال پیش، بیست و سوم خرداد

شنبه بیست و سوم خرداد هشتاد و هشت، یازده شب، نم نم بارون و یک نسیم خنک، تازه الان متوجه می‌شم سال پیش چقدر همه چیز سبز بود. اما من مثل یک بغض سر خورده هنوز سبز نشده بودم… حداقل … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در اعتراض دارم, حادثه, عکس | برچسب‌خورده با , , , | 5 دیدگاه

آزمایشگاه ارتعاشات

شنبه قبل از ظهر، طبقه‌ی همکف تست ارسال پارازیت. یواشکی یک گوشه پشت اون ویدئو پروژکتور کهنه، نمونه‌ی آزمایش شاید مخ بی‌صاب یک مشت دانشجو، هدف در اصل مختل کردن ارتباط ولی عملاً آگاه کردن هرکی مثل من که پنجشنبه … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در اعتراض دارم, حادثه, عکس | برچسب‌خورده با , , , | 5 دیدگاه