بایگانی دسته بندی ها: بیشتر، از من

من می‌گم خاطرات پرداخته، تو بگو با دخل و تصرف

تذکر اتفاقی

خیلی تصادفی به یک آشنای قدیمی برخوردم، خواستم به روی خودم نیارم تا این چند ثانیه هم بی تفاوت بگذره. گویا اون هم همین قصد رو داشت، جوری که همزمان شدن فرار نگاهمون بعد از برخورد اول اونقدر مضحک بود … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در نقاشی, بیشتر، از من | برچسب‌خورده با , | 4 دیدگاه

RubiX

«آقا یه دونه ازینا بده» -از چیا؟ «اینا… این، آره همیـــ… نه، بقلیش دیگه… اسمش یادم نیست» -اُ… چیه همه روبیک باز شدن؟ «پس چی!» -خدمت شما عرض کنم که این اورجیناله، تو مسابقـــ… «حالا قیمتش چنده؟» -پنج هزار تومن … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در بیشتر، از من, طرح | برچسب‌خورده با ,

و خدا اعصاب را آفرید

ساعت هفت و خورده‌ای صبح؛ آسمون مثل بوم نقاشی، هوا چقدر تمیزه، انگار دیدن درُ دیوارُ ساختمون‌های بدساختُ از رنگُ رو رفته با  این کنتراست بلا لذت بخش می‌شه. حتی باوجود دوتا میدترم و تحمل قیافه‌ی استاد طراحی‌اجزا آدم احساس … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در بیشتر، از من, عکس | برچسب‌خورده با , , , | 11 دیدگاه

راه‌پله‌المجانین

ساعت هفت و بیست و چند دقیقه، داری راه‌پله‌ی فراخ رو به قصد کلاسی واقع بر طبقه سوم آروم آروم می‌ری بالا آخه به قول نامعروف یک آسانسوره و جمله جماعت چشم انتظار. قیافت بیشتر به مرده‌ی متحرک می‌بره تا … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در بیشتر، از من, طرح | برچسب‌خورده با , , , | 15 دیدگاه